بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیزده :
معصومه نیز با پساندازش چرخی تهیه کرد و سرگرم خیاطی شد. حاصل دسترنجشان را پای کودکانشان ریختند تا قد کشیدند. استخوان ترکاندند و به هم دل دادند. انگار آن دو خانواده دلشان نمیآمد هیچوقت از هم دست بکشند. شهبد و زهرا زودتر خودشان را لو دادند و به همت مادرها سر زندگیشان رفتند. اما شیدانه و امیرطاها با وجود سالها دلدادگی، دم به تله نمیدادند. شیدانه شیطان بود و دوست د

لطفا صبر کنید...
م
0از اولم شیدا سربه هوا بوده،همش دنبال هندی بازی، امیر طاها رو هم ازراه بدر کرده نمیشد هم دانشگاه رو ادامه بده هم ورزش،حالا میگه بی عرضه ای درآمدت کمه